هیچوقت نفهمیدم اونی ک دوسش دارمو چ جوری نگه دارم ..؟؟!

وقتی خیلی خیلی خیلی کوچیک بودم شیشه شیرم رو خیلی دوست داشتم برای همین هیچوقت از خودم جداش نمی کردم و همیشه تو دستم بود , اما ی روز از دستم افتاد و شکست .

 

اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارمو نباید همش تو دستم بگیرم چون ممکنه از دستم بیفته و بشکنه !

 

یکم بعد از اون , توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم , برای همین ی شب توت فرنگی هامو با خودم بردم تو تخت خوابم ک پیش خودم بخوابن , اما صبح ک بیدار شدم دیدم همه ی توت فرنگیام له شدن .

 

اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه !

 

چند وقت بعدش یادمه ماهی هفت سینمون رو خیلی دوست داشتم و می خواستم فقط مال خودم باشه , برای همین از تو تنگ آب درش آوردم و تو کمدم قایمش کردم , اما فرداش ک رفتم سراغش دیدم دیگه تکون نمی خوره ! اون مرده بود .

 

اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید تو کمدم قایمش کنم چون می میره !

 

مدت ها بعد ی بار داییم ی شیرینی عروسکی برام خرید و من خیلی دوسش داشتم برای همین بغلش کردم و فشارش دادم اما سرش کنده شد .

 

اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید بغلش کنم فشارش بدم چون سرش کنده میشه !

 

وقتی مدرسه می رفتم ی آبرنگ داشتم ک خیلی دوسش داشتم و ب همه ی هم کلاسیام نشونش می دادم اما ی روز دیدم ک تو کیفم نیست و هیچوقت معلوم نشد ک کی اونو برداشته .

 

اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید ب هیچ کسی نشون بدم چون ممکنه ازم بدزدنش !

 

وقتی بزرگتر شدم ی پسرهمسایه داشتیم ک خیلی دوسش داشتم اما همیشه ازش خجالت می کشیدم و هیچ وقت بهش نگفتم ک دوسش دارم , ی روز شنیدم ک با ی دختری دوست شده .

 

اونوقت فهمیدم ب اونی ک دوسش دارم باید ابراز علاقه کنم وگرن از دستم می ره !

 

همیشه ی خانواده ای داشتم ک خیلی دوسشون داشتم و هر وقت بهشون فکر می کردم می ترسیدم ک نکنه ی روزی ازم دور بشن. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

اونوقت فهمیدم نباید نگران از دست دادن اونی ک دوسش دارم باشم وگرن حتماً از دست میدمش !

 

وقتی برای آخرین بار ی نفرو دوست داشتم همیشه بهش می گفتم ک دوسش دارم و ب خاطرش هر کاری می کردم اما وقتی دیدم داره ازم دور میشه فهمیدم دیگه نباید بهش بگم دوسش دارم و گرن از دست میدمش !

برای همین دیگه نگفتم دوسش دارم , دیگه آزاد گذاشتمش , تو دستم نگرفتمش ک بیفته بشکنه , تو کمدم قایمش نکردم ک بمیره , تو بغلم فشارش ندادم ک سرش کنده بشه , ب کسی نشونش ندادم ک ازم بدزدنش , نگران از دست دادنش نشدم ک از دستم بره ...

 

اما ی روز ک برگشتم بهش نگاه کردم دیدم سرش با کسای دیگه ای گرم شده و منو فراموش کرد

آخه من یه دخترم.!


مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.

یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.

مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. 

مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم.

موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی ‌که دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان رانکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.

با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه ومامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد.

گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم.

گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.

مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.

فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوال ‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویاشد.

مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم.

خانم مدیرپرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را می‌شناسم جز معلم نقاشی؛آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.

خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.

به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.

مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد.

لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمی دانستم ...

مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد میشود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:

فکر می کنم نمره 10 برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟

معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد واین بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد.

آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد.

معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسرمن عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟

من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم.داداشم گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!.

صندلی داغ دددددددددددااااااااااااااااااااااااااااااااااااغ غ غ غ غ غ غ غ شماره 3

این ... رو که میبینید مربوط میشه به یکی از بچه های خوب کلاسمون .. اگه گفتید اسمش چیه؟؟؟

اسمش ممد ِ بوقیه!

 

بعد از کش و قوس های فراوان و زحمت های پشت پرده بالاخره تونستیم این موجود دوست داشتنی رو راضی کنیم که بیاد و آروم رو صندلی داغ بشینه..

 

امیدواریم بعد از 3 صندلی داغی که پسرا(آقایون) داشتن, حداقل یکی از خانما  داوطلب شه که البته فکر نمیکنم

بگذریم.. بریم سراغ دوست عزیزمون ممد جون بوکایی عراقی!

 

ولی ممد اگه گیتار برقی دستت میگرفتی بیشتر بهت میومد..


دانلود 3 آهنگ

باران -زیادی

ارمیا و مجید- خالق

یاسر محمودی(پسران آفتاب قدیم) - من کجای زندگیتم

تعویض مفصل هيپ (total hip)

مفصل Hip (مفصل بین ران و خاصره) یک مفصل گوی و کاسه ای است. بخش گوی مانند مفصل  که سر ران خوانده می‌شود، بخشی از استخوان فمور است. بخش کاسه‌ای آن «استابولوم» نام دارد که بخشی از استخوان لگن است. سرگوی مانند ران درون استابولوم قرار گرفته است. سر این استخوان‌ها بسیار صیقلی بوده و با یک بافت محکم پوشانده شده که غضروف نامیده می‌شود.
  التهاب مفاصل به علت آسیب دیدن سطح استخوان و غضروف ایجاد می‌شود. سطح‌های آسیب دیده به علت ساییدگی بسیار دردناک هستند. راه‌های بسیاری برای درمان درد ناشی از التهاب مفاصل وجود دارد. که یکی از این راه‌ها جراحی تعویض کامل هیپ است. بیش از ربع قرن است که مفاصل هیپ مصنوعی با طراحی پیشرفته و ساختمان منحصر به فرد، جایگزین مفاصل دردناک شده و به صدها هزار انسان زندگی بدون درد و فعالی بخشیده است.

http://www.iranbmemag.com/en/editor/images/1_vb.jpg

ادامه نوشته

تو این بی سرعتی نت..

 

این بازی که موضوعش موتور سواری در جاده شهری است آنقدر کاربران را سرگرم می کند که گاهی ساعت ها در پی انجام بازی هستند. به همه کسانی که علاقه به این سبک از بازی را دارند پیشنهاد میکنیم حتما با توجه به حجم کم بازی آن را تجربه کنید.

_

دانلود بازی – ۳٫۷۷ مگابایت

پسورد فایل : www.rozmob.com

قابل اجرا برروی گوشی های دارای سیستم عامل آندروید ورژن ۱٫۶ و بالاتر

توصیه می کنم اگه سیستمتون می خوره بهش حتما" دانلودش کنید.

بیشترین رکوردی که باهاش زدم 72000 بود. که اونم طی 24 ساعت بعد از نصبش اتفاق افتاد.


---------------------

2 داستان...

جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود،
تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”.
جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آور
و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم!”

اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق
و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.
جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم، می خواستین بخورین!”
جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت
و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که بابت نیم ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”
متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!”
و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.


 

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...


تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛
 

ترفندهایی برای افزایش سرعت موبایل های اندرویدی

 

 

 

شاید شما هم این روزها با دیدن گوشی های چند هسته ای و فوق العاده سریع اندروید، دلتان خواسته باشد که از دست گوشی قدیمی اندرویدی خود راحت شوید و به سراغ یکی از مدل های جدیدتر بروید. اما قیمت های سرسام آور موبایل های پیشرفته باعث منصرف شدن تان شده باشد.

 

اما همیشه برای رسیدن به سرعت بالاتر لازم نیست تا موبایل جدیدی خریداری کنید. گاهی میتوانید با ترفندهایی سرعت موبایل فعلی تان را افزایش دهید تا حداقل نیازهای شما را برآورده کند.

 

ادامه نوشته

ترفندهایی برای افزایش سرعت رایانه

 

 

 

روزهایی که به تازگی ویندوز عوض کرده اید چه روزهای خوشی است. کامپیوتر شما در بهترین سرعت کار میکند و همه چیز خوب است. اما این روزهای خوب کم کم از بین میروند و روزهایی میرسند که کامپیوتر شما نای کار کردن ندارد! نفس آن به شماره افتاده و برای اجرای یک برنامه یا بازی ساده، زمان زیادی معطل میکند.

 

چه اتفاقی افتاده است؟ هر چه هست مربوط به ویندوز و برنامه های در حال اجراست. یا یک مشکل نرم افزاری باعث شده تا ویندوز نتواند در بهترین حالت خود کار کند، و یا آنقدر تعداد برنامه های مستقر در حافظه زیاد شده که ظرفیت پردازنده (CPU) و حافظه اصلی (RAM) پر شده است. و یا مشکلاتی از این قبیل.

 

در بیشتر موارد، کاربران علت کند شدن کامپیوتر خود را نمیدانند. و تنها راهی که پیش روی خود میبینند نصب مجدد ویندوز است.

 

ادامه نوشته

...

سلام بر دوستان گرامی

عکسی که مشاهده می کنید رو بنده زمستون 91  در خیابونی واقع در اراک گرفتم!

واقعا" همینطوره؟؟؟

 

ای وای ! یادم رفت واسه سالی تاک بفرستم!!!!!!!

 



دانلود کلیپ طنز مربوط به عید قربان

دانلود


اینم از سری عکسای بچه ها که سعی می شه همیشه از این دسته عکس ها تکی یا چندتایی در پست ها در حد امکان باشه.

 

 

 

این عکسی هم که مشاهده می کنید برمیگرده به نوروز 90! که من مثلا" واسه خودم ماهی درست کرده بودم و خیر سرم میخواستم مثلا" بخورم و همزمان پایتخت 1! تماشا کنم..


اینم کلیپ 3تار زدن به همراه تنبک زدن  در جمعی از دوستان که در اوایل زمستان 88 ضبط شده

دانلود کلیپ

7 توصيه غذايي براي سلامت دندان ها

7 توصيه غذايي براي سلامت دندان ها

برخي از مواد غذايي تاثير بدي روي دندان‌ ها مي ‌گذارند و برخي ديگر نه تنها مضر نيستند، بلكه به بهبود و حفظ سلامت دندان‌ ها، كمك شاياني مي ‌كنند كه در اينجا به 7 مورد از آن‌ ها مي‌ پردازيم:

1- چاي سبز

چاي سبز حاوي پلي‌فنل‌ " يک آنتي‌اكسيدان گياهي " است که از آسيب دندان‌ ها و ايجاد حفره‌ دهاني و بيماري ‌هاي لثه ‌اي پيشگيري مي ‌كند.

چاي سبز براي رفع بوي بد دهان نيز موثر است و از رشد باكتري‌ هايي كه باعث ايجاد اين بوي بد مي‌ شوند جلوگيري مي كند.

چاي سبز، همچنين داراي مقداري فلورايد است كه مانع خراب شدن ميناي دندان مي شود.

 

2-  شير و ماست

شير و ماست بدون مواد شيرين كننده، براي دندان مفيد است. آن‌ ها داراي اسيديته ي پاييني هستند، بدين معنا كه از تخريب تدريجي دندان كه پوسيدگي نام دارد، پيشگيري مي ‌كنند.

شير، منبع غني از كلسيم است كه حافظ سلامتي دندان است و همان طور كه مي ‌دانيم، جزء اصلي و مهم دندان و استخوان است.

 

3- پنير

پنير با كربوهيدرات پايين ،كلسيم و فسفات بالا، فوايد بسياري براي دندان دارد. اين ماده غذايي، ph دهان را متعادل مي ‌كند و به حفظ و بازسازي ميناي دندان كمك مي ‌كند و با توليد بزاق، باكتري اي كه باعث ايجاد حفره دنداني و بيماري لثه مي شود را از بين مي ‌برد.

 

 

4- ميوه‌جات

ميوه‌هاي مختلف مانند سيب، توت ‌فرنگي‌ ، مركبات و به خصوص كيوي، حاوي مقادير فراواني ويتامين c هستند.

اين ويتامين به منزله سيماني است كه ديواره سلول‌ ها را محكم نگه مي‌ دارد و براي سلامتي بافت لثه از اهميت خاصي برخوردار است و اگر بدن تان به حد كافي اين ويتامين را دريافت نكند، طبق نظر محققان، شبكه كلاژن در لثه‌ هاي تان از هم فرو مي ‌پاشد و لثه ‌ها مستعد پذيرش باكتري مي ‌شوند كه موجب ابتلا به بيماري پريودنتال مي‌ گردد.

 

5- سبزيجات

كدو حلوايي ، هويج، سيب‌ زميني و بروكلي مملو از ويتامين a هستند و براي تشكيل ميناي دندان وجود اين ويتامين بسيار ضروري است علاوه بر اين، سبزيجات ترد،  لثه‌ها را تميز كرده، باعث تحريك آن ‌ها نيز مي ‌شوند

 

 

6- پياز

اين سبزي، داراي تركيب ضد باكتري قوي، بنام سولفور( گوگرد) است. طبق نظر محققان، بيشترين خاصيت پياز، زماني است كه به صورت خام و پوست كنده استفاده شود، البته ممكن است خوشمزه نباشد ولي ضامن سلامتي دندان ‌هاي شما خواهد بود

 

 

7- آب

با نوشيدن آب، كمك مي‌ نيم تا لثه‌ ها مرطوب بمانند و مواد غذايي كه لاي دندان ‌ها گير كرده و تجزيه شده‌ و در نهايت باعث بوي بد دهان گشته‌ اند، شسته شده و از بين بروند.

 

 

 

http://www.tebyan.net
 
ابراهیم آبادی
 

 

خودمونی

سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوب بوده باشه و در افکار قشنگتون بوده باشید..!!

یه مطلب باید درمورد پست های گذشته بگم(خاطرات 2) که خیلی نوشته ها فاکتور گرفته شد.خیلیا رو میشد دربارشون مطالب جالب زیادی نوشت ولی خب بهتر دونستیم به صورت تصادفی حذفشون کنیم.

دوس دارم کسی از مطالب نوشته شده ناراحت نشده باشه و فکر نکنه که به دیده ی تمسخر بهش نگاه شده یا توصیف شده..نه اصلا" اینطور نیست..بلکه همگی واسه بنده حقیر, محترم و مهم هستید (مخصوصا" خانم ها) که اکثرا" حساس تر هستند و منظور من بیشتر با اون هاست..

بار ها گفتم که اگه بین شما یکی پیدا شه که از بنده هر جور مطلبی (مشابه خاطراتی که خودمودرباره بچه ها نوشتم یا حتی قلمی تیز تر! بنویسه , بنده خیلی هم استقبال می کنم تا بخوام خدای نکرده دلخور بشم)

بگذریم!

واسه  این پست چند تا کلیپ و عکس جالب و درهم داریم..

 ((قابل توجه اینکه اگه احیانا" گاهی دیدید وبلاگ درست بالا نیومده مشکل ازقالبوبلاگه کهمربوطبه سایت سرویس دهنده میشه..))

در ادامه مطلب ببینید..

ادامه نوشته

شروعی ..

سلام دوستان عزیزم

ان شاء الله از این به بعد سعی داریم یه تفاوت هایی در پست هامون در مقایسه با قبلا" داشته باشیم..

 

احمد صفایی - غزال

ابرآذاری برآمد باد نوروزی وزید

کودکی داشت روزگار را لی لی می کرد...

 

به آسمان  لبخند  زد و آرام گفت:

 

پرنده پرواز کرد...بهار از راه رسید؛

 

 

باران بارید ، پرنده پرواز کرد...

 

 برف بارید، پرنده پرواز

 

 کرد... آنقدر پرواز کرد تا... 

 

بهار جاری شد در آسمان و زمین!

 

 

پرنده عاشق طعم بهار بود.  به آسمان گفت : من بهار رو زندگی  می کنم  همیشه ؛

 

 

سلام دوستان بزرگوارم؛

 

روزگار بهاری تون خوش..نو روز مبارک. 

 آرزو می کنم سال خیلی ی ی ی ی خوبی داشته باشید

 

3 تا توصیه بهاری:   

                           هیچ وقت وقت دست از رویاهاتون نکشید

                          

                           منتظر فرصت ها نمونید،اونها رو خلق کنید

                         

                           لبخند بزنید ، بدون هیچ دلیلی.

 

 

 

خدایا!

 

 

خداياچگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم

 

(بااين همه گناه ومعصيت)

 

وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي

 

(باآن همه لطف ورحمت)

 

خدايا توآنچناني که من مي خواهم

 

مرانيزچنان کن که تومي خواهي.

 

 

 

لبتان پر خنده ، قلبتان از مهر آکنده و نوروزتان فرخنده باد.

 

ابراهیم آبادی

 

 

 

عقده هاي عاميانه (طنز)

یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم ... همه ما آرزوهایی داشته ایم یا داریم که به آنها نرسیده ایم یا هرگز نخواهیم رسید. 

 

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم، چند نفر از ما بترسن ... نمونه هایی از این دست را بخوانید...

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!

- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!

- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!

- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!

- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!

- کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!

- ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!

- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!

- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!

- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!

- مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون!

- آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب!

- بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد!

- آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه

- بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه

- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه...

- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!

- فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم!

- به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگهههههههههه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم!

- مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم!

- زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه...

- تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه

- نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه

- نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه

- شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما

- ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!

- چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم

- قاصدک هم نشدیم، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم

- عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم

- فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه

- گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم

- معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن

- کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم

- ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم!

- مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم

- ای خدا ... بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون

- مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم

- توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن

- بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن

- گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده

- کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن

- کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم

- مهران رجبی هم نشدیم همه به خاطر دماغمون بشناسنمون

- دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن